تبليغاتX
در آغوش باد


در آغوش باد

باشد که باد گوش بسپارد به من

خونه ی من ! وارد نشوید !

 

آخر سر خانه ی (( وارد نشوید )) را تمام کردم .

خانه ای که میخواهم خیلی خصوصی باشه .

پر از آرامش باشه .

فقط مال خودم باشه .اصلا دری ندارد تا بیگانه ای در بزند .

پنجره ای ندارد تا کسی دزدکی این تورو نگاه کند .

خانه ای کاملا خصوصی و ((وارد نشوید)) . . .

 

 

خوب . . . حالا چطوری برم تو ؟!

 

 

پ . ن : نویسنده : شل سیلور اشتاین

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 15:44 توسط م . ر| |

داستان خودمه البته مال خیلی وقت پیشه ولی گفتم اینجا هم باشه

 

 پاک

  یه نفس عمیق !
 آخیش چه هوایی شده امروز !
 با بقیه روزا فرق داره !
 احتمالا اونم فهمیده امروز با بقیه روزا فرق میکنه . . .
 وای هر چی نفس میکشم بازم کمه دوست دارم انقد عمیق نفس بکشم که همه  ی هوای دنیا تموم شه
 دوست ندارم هوای امروز به این خوبی  رو ششهایی تنفس کنن که بازدمشون   از دم این هوای پاک بدبوتر از کثافت ترین چرک های دنیاست !
 ولی خب مگه دست منه ؟!
 مگه من میتونم ؟!!
 من ؟!
 کی ؟؟؟
 مثه اینکه خل شدم دارم با خودم حرف میزنم !
 یادمه مامانم همیشه میگفت با غریبه ها حرف نزن !
 باید برم نزدیکتر
 یکم دیگه
 نگا کن از این ارتفاع انگار دنیا زیر پام خوابیده !
 بر عکس همیشه که من زیر دنیا خوابیده بودم !!!
 چند قدم مونده ها بازم دارم تنبلی میکنم
 جور تنبلیامو همیشه مامان میکشید اخی . . .
 آره آره
 مثلا اون روز که جای من رفت نون بخره !
 ولی دیر کرد . . . نمیخواست بیاد ؟! همیشه از صف نونوایی بدم میومد !
 ولی مامان خیلی دیر کرد
 اون روز دیگه تنبلی نکردم
 تیکه های سر مامانو خودم با دستای خودم تا کوچکترین ذره از گوشه گوشه ی  خیابون جمع کردم . . .
 اون روز نونی دیدم که هیچوقت ندیده بودم
 نون قرمز !
 قرمزیش از چی بود ؟!! خون مامان ؟ که زیر چرخای ماشین له شده بود ؟!
 شاید اون گرونترین نون دنیا بود !
 به قیمت جون با ارزش مامان به قیمت تنبلی منه بی ارزش . . .

  هنوز بابا بود
 اخی اون شبو یادته ؟
 بابا بغلم کرده بود مثه بچه ها شده بودم
 بابا میای مثه زمان بچگیم بازی کنیم ؟
 یادته اون بازیی که یادم داده بودی همونی که همیشه ام منو میبردی !
 تو خیره نگام کن اگه نتونستم بخندونمت هر کاری بگی میکنم الان دیگه بزرگ  شدم مطمئن باش میبرمت !
 خب بیا بشین جلوم
  آها
 باید خیره باشیو حرف نزنیا خودت که بلدی
 ...
 ...
  ...
 ...
 خنده نداره ؟! اینهمه شکلک !
 ...
 ...
 ...
 ای بابا صورتم درد گرفت انقد کج و کولش کردم بخند دیگه !
 بازم میخوای ببری ؟!
 اصن باشه بازم من باختم قبول !!!
 بابا ؟؟؟
 بابا ؟؟؟؟
 بسه دیگه قبول تو بردی جواب بده !
 حرف بزن !
 چرا فقط نگاه ؟! چی میخوای بگی ؟!
 بابا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 تو رو خدا !!!!!!!!!!!!!!!
 بابا . . .
 ...
 ...
 مامان مواظب بابا باش . . .
 اشکال نداره هنوز خودمو دارم حداقل !
 خودمو !
 کی ؟!
 من ؟!!
 ا نگار خل شدم دارم با خودم حرف میزنم !!!
 یادمه مامانم همیشه میگفت با غریبه ها حرف نزن !
 بیخیال  گذشته ها گذشته !
 یه نفس دیگه . . .
 وای بارون !!!
 ببار . . .
 پاکم کن !
 پاک پاک !!!
 امروز همه چی یجور دیگست !
 فقط بارون جون رو اونایی که میدونی پاک بشو نیستن نبار ! حیف تو نیست  ؟!!
 اگه دست من بود . . .
 اصن مگه دست منه ؟!
 من ؟!!
 کی !!؟؟
 انگار خل شدم دارم با خودم حرف میزنم !!
 یادمه مامانم همیشه میگفت با غریبه ها حرف نزن !!!
 دیگه کافیه
 چقد درموردش فک کردم
 تیغو دوست ندارم خیلی اهستست خیلی خونسرده من عجله دارم !
 قرص ؟! نه بابا اگه پول داشتم قرص بخرم که . . . !!!
 فقط یه راه مونده بود !!! باید تنبلیو میذاشتم کنار !
 چقد تا پشت بوم راه بود !!!
 فک کن !!
 چند طبقه اومدم بالا ؟! از دستم در رفته !
 ولی فک کنم پایین رفتنش خیلی آسون تر باشه
 آخیییییش
 بلاخره راحت میشم . . .
 فقط بذار قبلش یه نفس عمیق دیگه بکشم . . .
 یکی دیگه . . .
 یکی دیگه . . .
 دلم نمیاد از این هوا دل بکنم
 کاش هوا از من دل میکند راحت میشدم !
 دیگه از این تنهایی خسته شدم من !
 من ؟!!
 کی ؟!!!
 ا نگار خل شدم دارم با خودم حرف میزنم !!!
 یادمه مامانم همیشه میگفت با غریبه ها حرف نزن !!!

  بارون پاکم کن
 پاک پاک
 دیگه باید بپرم !
 هی !!!
 اون دیگه کیه ؟!!!
 اون پایین ! درست میبینم ؟!
 ا نگار پشت در منتظره !
 یعنی خودشه ؟! گفتم امروز با بقیه روزا فرق داره ها !
 یعنی برگشته پیشم ؟!
 از وقتی ترکم کرد چقد از عشقش آب شدم انگار با شمع های روی طاقچه  مسابقه داشتم !
 نه نباید بپرم !
 باید برم پیشش !
 وای خدایا مرسی که منو به زندگی برگردوندی !
 باید سریع برم !
 هی !!!!!!!
 چه لیزه !
 نباید انقد به لبه نزدیک میشدم
 هی !!!!!!
 چقد لیزه !!!
 هی !!!!!!!!!!
 .
 .
 .
 .
 چقد سریع رسیدم !!!
 بارون ببار !!!
 دیگه پاک پاک شدم !!!
   

 سلام مامان !!! سلام بابا !!!

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 16:53 توسط م . ر| |

این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن

     وین سر شوریده باز آید به سامان غم نخور

 

درو گردون گر دو روزی بر مراد ما نبود

     دایما یکسان نباشد کار دوران غم مخور

 

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

     باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

 

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

     جمله میداند خدای حال گردان غم مخور . . .

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 16:41 توسط م . ر| |

سوژه خنده امروز جور شد ! بچه ها یه شماره پیدا کردم زنگ بزنیم  سرکارش بذاریم بخندیم طرف به قول بابابزرگم فاحشست !!

صدای خنده 4 – 5 تا پسری که رو چمن تو پارک محل نشسته بودن بلند شد

یکی از بچه ها شماره رو با گوشیش میگیره و میزاره رو اسپیکر تا همه بشنون

 - هییسسس داره زنگ میخوره خفه شین بشنویم

- صدای زن : بله بفرمایید .

یکی از پسرا صداشو کلفت میکنه و خندشو میخوره خیلی جدی شروع میکنه به حرف زدن همه خنده هاشونو اماده کردن . . .

- بله بفرمایید !

- الو سلام ببخشید میخواستم یه وقت بگیرم وقت دارین ؟

- شما ؟

- امید هستم شماره شمارو  از یکی از دوستان گرفتم

 - وقت  دارم ٬ کی میتونی بیای ؟

- هر وقت بخوام وقت دارین یعنی ؟!

- آره

- کارو کاسبی کساد شده ! پس بازار خرابه؟

- شما چیکار داری آقا به شما چه

- میگم شایدم شما خریدار نداری یه وقت کلاه سر ما نذاری نارضایتی پیش بیاد یه وقت پولی که به شما میدیم از رو نارضایتی باشه خدایی نکرده پول حرووم بیاد سر سفرتون

- خیر شما خیالت راحت باشه اقا

- اونوقت فی بازار چنده ؟

- ۳۰ تومن با جا

- آها پس جا دارین . . خونه خودتونه ؟! یه وقت ما اومدیم یهو مهمون ناخونده نیاد ناجور شه !

- نخیر آقا جا مال یه نفر دیگست مثه اینکه شما میخوای مزاحم شی ! کاری نداری ؟

- نه بابا مزاحمت چیه شوخی کردم اونوقت شما سنتون ؟

- ۴۰

- اوه ! نمیخوای بازنشسته شی !؟ میدونو به جوونترا بدی ؟ اصن واسه خودت خوب نیست الان شما باید با نوه هات بازی کنی جای مردای مردم

- آقا شما مشتری نمیشی مثه اینکه میخوای مسخره بازی در بیاری

- انقد خودتو نگیر دیگه توام حالا یه مشتری پیدا کردی اونم بپرون ! فقط یه نکته ای ما 3 نفری میشیما !

- 3 نفر ؟؟؟ . . . . . . باشه . . . پس میشه 90 تومن

- تخفیف بهاره نمیدی ؟

- نخیر اقا 90 تومن

- اینم بگم ما رحم تو کارمون نیست شما جرعتشو داری ؟ نازک نارنجی باشی از پول خبری نیست

- باشه آقا من بیشتر نمیتونم حرف بزنم کی میاید پس ؟ بگم ادرسو ؟

- برو بابا اسگل !!

خنده ی بچه ها که از اون اول با هر جمله تا حد انفجار نگه داشته میشد دیگه منفجر شد٬  افتادن رو چمنو دلشونو گرفتو شروع کردن قهقه زدن

- ایول امید ترکوندی

- عجب بدبختی بود هر چی میگفتی میگفت باشه

- عجب سرکار رفت

میگفتنو میگفتنو میخندیدنو میخندیدن . . .

اما زن وقتی گوشی رو قطع کرد انگار بازم یه خنجر دیگه تو قلبش کردن . . .

یه نگاه به دوقلوهای جیگر گوشش کرد که از گرسنگی چند روزه مدام گریه میکننو گریه میکنن . . دیگه داشتن از حال میرفتن

هیچ جا کاری پیدا نکرد چون شوهرش بعد از اعدامش فقط یه بدنامی برای زنو بچش تو محل گذاشته بود که باعث میشد هیچ کسو هیچ جا اونارو نپذیرن از یه طرفم نصف بدنش بعد از شوک عصبی شنیدن کشته شدن پدر و مادرش به دست شوهرش درست حسابی کار نمیکرد هیچ شغلی پیدا نکرد هیچ شغلی حتی گداییم دردی ازش دوا نکرد همون روز اول گدایی نزدیک بود گیر شهرداری بیفته

چقد تو دلش به اونی که زنگ زد فش داد . . داشت امیدوار میشد که یه پولی دستش میاد میتونه تا چند روز شکم بچه ها رو سیر کنه . . . صدای گریه ی گرسنگی بچه ها فرصت فک کردن به گناهو عفتو بهش نمیداد . . فرصت فک کردن به درد جسمشو که داد میزد به دارو و مسکن احتیاج داره نداشت

حتی حاضر شد 3 نفرو قبول کنه ولی بی شرفا فقط نمک به زخمش پاشیدنو خندیدن

مجبور شد بره از سطل آشغال ساندویچی سر کوچه واسه بچه ها ته موندی غذای مردمو از زیر دندون گربه ها بیرون بکشه

همون ساندویچی که هر شب مردم جلوش صف میکشیدن . . . همونی ساندویچی که مامان باباها میومدن تا واسه عزیز دردونه هاشون غذای خوشمزه و گرونه بیرونو بخرن همون ساندویچی که زن و مرد همسایشون تقریبا هر دو شب یه بار برای تک پسرشون که تپلیه مامانو بابا صداش میکردنو لذت میبردن از دیدنش اونقد غذا میخریدن که مجبور میشدن نصف بیشترشو بریزن تو آشغالی برای بچه گربه ها . . . شایدم بچه های زن بیوه ی همسایه با اون دو قلوهاش . . .

وقتی تونست با اون ته مونده غذاها یکمی شکم بچه هارو سیر کنه و بخوابونه تازه شروع کرد از درد جسمش به خودش پیچیدنو گریه کردن . . از درد روحش به خودش پیچیدنو گریه کردن . . .

صدای زنگ تلفنشو شنید . . .

نفرت وجودشو گرفت اما اجبار قدرت بیشتری داشت

- الو ؟

سلام میخواستم یه وقت بگیرم ازتون بیایم یه صفایی بکنیم . . .

 

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:43 توسط م . ر| |

یکی بود یکی نبود

 یه پسر بچه بود که دوست داشت همه چیز رو کشف کنه 

یه روز  یه چاه دید و توی اون رفت

 اما هیچوقت برنگشت

پایان .

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 15:58 توسط م . ر| |

خبردار شدم برای اقوام نزدیک یکی از دوستای خوبم یه حادثه پیش اومده و باعث مجروح شدن نسبتا شدید اونا شده (سوختگی)

 

هر کس این مطلبو خوند لطفا ۱۰ تا صلوات برای شفا و بهبودی کامل و هر چه زودتر اون عزیزان بفرسته ایشالا که تو این ماه عزیز این دعا مستجاب شه و بهبودی حاصل شه نه فقط برای این عزیزان ٬ برای همه ی کسایی که برای سلامتیشون مشکلی پیش اومده

 

خدایا نعمت بزرگ سلامتی رو از ما نگیر و همه ی مریضارو به حق این ماه عزیز شفا بده

 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:57 توسط م . ر| |

اگر یکم بیشتر تو معنی مطلب قبلی توجه کنین معنیه عاشق شدنو نمیده !

 

کسی عاشق نشده ! یعنی هنوز نشده ! و نمیخواد بشه !

 

معنیه مطلب چیز دیگه ایه

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 21:49 توسط م . ر| |

من که از اون اول کاری به کارت نداشتم , بقیه ام مثه من , کرم از خودته دیگه ! وقتی کسی کاری به کارت نداره چرا اصرار داری پاچه ی اینو اونو بگیری ؟! بپیچی به پروپاشون آزارشون بدی  ! هر کسی سرش به کار خودش گرمه هر کسی بتونه خودشو جمع کنه کلی هنر کرده تو چرا دست از سر این ادمای بیچاره بر نمیداری بری تو لاک خودت ؟! خر کردنو خوب بلدی خوب بلدی چجوری شروع کنی خوب بلدی چجوری از هر اتفاقی از هر چیزی سو استفاده کنی بلدی چجوری راهتو پیدا کنی  بری تو خون طرفت تا بتونی با هر تپش قلبش بری به مغزشو شروع کنی مخشو زدن بری تو قلبشو شروع کنی بازی کردن بالا پاین پریدن بری تو تمام بدنشو اونو بازیچه ی خودت کنی !

میگن تکامل زندگی یعنی تو ! میگن بدون تو زندگی ناقصه میگن بدون تو یه جای کار میلنگه چرا نمیگن با تو ممکنه کل کار بلنگه ؟! اصن شاید درست بگن ! قبول بابا قبول ! تو دست از سر کچل من یه نفر بردار لطفا ! برادر اخوی نوکرتم مخلصتم تو که انقد تو پاچه این آدما رفتی چقد بدم بهت منو هر جا دیدی یخوده راهتو کج کنی تنمون به تنه ی هم نخوره ؟! تو که حرف حالیت نمیشه بزرگتری صاحابی چیزی نداری برم بهش بگم آقا من عشششششششق نخوام چیکار باید بکنم ؟!

برم کلانتری ؟! بگم چند نفرو کشتی تا حالا ؟ بگم فرهادو تو کشتی ؟ شیرینو تو کشتی ؟ بگم هزار نفر مثه اونارو تو کشتی ؟ برم بگم چند نفرو معتاد کردی چند نفرو بدبخت کردی چند نفرو به روز سیاه نشوندی ؟! کسی که کاری به کارت نداره چیییییییییییی میخوای ؟! برو دم خونه خودتون بازی کن بچه ! مردم خوابن تو خواب زندگیه خودشونن سر و صدات بیدارشون میکنه بدو برو خوتون !

چند بار خواستی منم گیر بندازی نمیدونم مگه من باباتو کشتم که عینهو سیریش چسبیدی بهم تا یه زنجیر دور منو یه بیچاره ی از همه جا بی خبر نندازی ول نمیکنی ؟! چند نفرو خواستی قربانی گیر انداختن من کنی ؟! چنتا طعمه ؟!  بلدی بشمری ؟! دست داری با انگشتات بشمری ؟ بشکنه اون دستت که هر چند وقت یه بار به سرت میزنه مارو به بازی بگیری ! هر سری از دستت در رفتم هر سری به هر مصیبتی بود یجوری پیچت دادم نتونستی اون زنجیرتو دور گردنم محکم کنی حالا دوباره چی میخوای ؟! عقده داری به من بدبخت ؟! این سری میخوای بازیو از اون بازی ناجورا کنی ؟! از اونا که رسیدن به اخر بازی نداره ؟! این که شدنی نیست چرا تو تیم کشیت باز منو کشیدی ؟! من نیستم من بازی نمیکنم ! میدونم که این سری دیگه آخر این گردو شکستم هیچ پایی روی پای دیگه نمیرسه . . .

این سریم میپیچونمت کارمو بلدم مثه خودت ! هر چقد میخوای زور بزن انقد زور بزن تا . . !!!

این یکیم تمومش میکنم زخماش دیر خوب میشه ولی خوب میشه فقط دوس دارم تف کنم تو صورتت که همرو به بازی گرفتی ! تف تو ذاتت که مارو به بازی گرفتی . . . تف !!!

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 10:40 توسط م . ر| |

چشمهای خیره ام در یادهایم غرق می شوند . همچنان ناباورانه در دوردستهای رویاهایم به دنبال یک آشنا میگردم که تاریکی ها را بشکافد . آشنایی با نگاهی گرم که سردی هراسناک انتظاری سخت را از دلم بیرون کند و اشتیاق شور انگیز دیداری تازه را در آن بریزد . . .

آه چه خیالی !

می دانم خیال زیباست و من همه چیز را با چشمان خیال می بینم حتی آن آشنا را . . .

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:10 توسط م . ر| |


Design By : Night Skin